مهرانه

۱۳۸۸/۰۷/۱۲

سالها پیش بیخبر از همه جا اول مهر که شد، رفتیم کلاس اول راهنمایی و از اون روز بدبختیهامون شروع شد و تاحالا ادامه داره. اون روزها بهمون می‌خواستند همه چیز رو یادمون بدند و هرچی دوست دارند بکنند توی مغزمون، حالا ما اگه نمی‌خواستیم چی؟ البته اینطور نبود که من نخواهم ، اما اگه کار از روی اصول نباشه، درست پیش نمی‌ره، به جای درستی هم نمی‌رسه، نتیجه‌ای هم نداره. از همون موقع می‌گفتند که شما با بقیه فرق دارید، استعدادتون خیلی زیاد، مثل بقیه نیستید، پس باید همه این درسها رو یاد بگیرید. ما هم با این حرفها غرور برمون می‌داشت که آره، ما خیلی کسی هستیم واسه خودمون ، همه دور و بری هامون خنگند و ما از همه شون بیشتر حالیمونه. شدت این احساسات وقتی بهمون دست می‌داد که خودمون رو با چندتا از هم سن و سالهای خودمون مقایسه می‌کردیم، توی درس و می‌دیدیم که درسته ظاهراً و تفاوت زیادی هست بین ما و اونا، ولی فقط درس رو نیگا می‌کردیم، نه چیزهای دیگه رو. خوب یه امتحان سخت هم داده بودیم و رفته بودیم مدرسه که وقتی سؤالات امتحان رو به یه لیسانس ریاضی می‌دادی حل کنه واست، شوکه می‌شد و شاید توی حلش می‌موند یا توی توضیح راه‌حلش به ما. هنوز زبون مادری‌مون رو بلد نبودیم که بهمون می‌گفتند باید انگلیسی یاد بگیرید، حرف بزنید و شعر بخونید. واسه من زجر آور‌ترین قسمت درسها همین انگلیسی بود، از همون اول ازش متنفر شدم و تاحالا هم ادامه داره.



شاید بعضیها این کتاب رو یادشون بیاد، من چند تا از متن‌هاش رو واستون می‌نویسم که خوب یادتون بیاد:

Lesson 1
Narrator: Meet Sandy and Sue!
Narrator: This is Sue's class.
Narrator: Her teacher's Mr Crisp.
Mr Crisp: Which is your pen,Sue?
Sue: The red pen,sir.
Mr Crisp: Here you are, Sue.
Sue: Thank you,sir.


Lesson 3
Narrator: This is Sandy's class.
Narrator: His teacher's Miss Williams.
Miss Williams: Whose is this cap?
Tom: It's Sandy's, Miss Williams.
Miss Williams: Sandy!
Sandy: Yes,Miss Williams.
Miss Williams: Come here,please.
Sandy: Yes, Miss Williams.
Miss Williams: Is this your cap?
Sandy: Yes,it is.
Miss Williams: Here you are Sandy. Sit down,please.
Sandy: Thank you, Miss Williams.


Lesson 5
Tom: Kick the ball, Sandy!
Sandy: All right,Tom.
Tom: Look,Sandy!
Mr Crisp: Oh!
Sandy: Sorry,Mr Crisp.
Mr Crisp: It's all right,Sandy.Whose is this ball?
Mr Crisp: Is this your ball,Tom?
Tom: No,it isn't,sir.
Mr Crisp: Is this your ball,Sandy?
Sandy: Yes,it is,sir.


Lesson 7
Mr May: Who's that girl,Mr Crisp?
Mr Crisp: Which girl, Mr May?
Mr May: The girl on the red bicycle.
Mr Crisp: That's Sue Clark.She's in my class.
Mr May: Who's that boy, Mr Crisp?
Mr Crisp: Which boy, Mr May?
Mr May: The boy with the football.
Mr Crisp: That's Sandy Clark. He's Sue's brother.
Tom: Kick the ball, Sandy!
Mr Crisp: Look out, Mr May!


Lesson 9
Mother: Hullo,Sandy! Hullo,Sue!
Children: Hullo,Mum!
Mother: Tea's ready.
Mother: Are you hungry, Sue?
Sue: Yes,I am.
Mother: Are you hungry,Sandy?
Sandy: No,I'm not.
Sandy: What's for tea?
Mother: Look!
Mother: Are you hungry now,Sandy?
Sandy: Oh yes,I'm very hungry.


الان که فکرش رو می‌کنم یادم میاد که چه سختیهایی کشیدم سر همین چندتا جمله ساده ، تازه شعرهاش رو یادم نیست، اونها دیگه فاجعه بودند.
خلاصه از سن 11سالگی به ما گفتند با همه فرق دارید و شما برترید و باید درسهای متفاوتی بخونید و چیزهای متفاوتی یاد بگیرید و از این خزعبلات. همه علوم می‌خوندند، ما فیزیک و زیست و شیمی. توی اون شرایط برنامه‌نویسی بهمون یاد دادند وقتی که هنوز کامپیوترها با فلاپی دیسک بوت می‌شد و کامپیوترهامون توی مدرسه چندتا 386 بود که اون روز ته کامپیوتر بود و خدا بود. هر کی NC بلد بود خود بیل گیتس بود. با پاسکال برنامه می‌نوشتیم که اعداد دنباله فیبوناچی بسازیم. از کلاس شیمی و زیست بگم که چه اوضاعی بود؛ تشریح قورباغه، کار با میکروسکوپ ، فنل فتالئین که در صدر آزمایشهای شیمیایی بود ، بازی کردن با محلولهای خطرناک و روی هم ریختن اونها، خوردن اسید از توی لوله آزمایش و .... کارسوقهای ریاضی و مسائل حل ناشدنی دنیا و سعی در حل آنها و المپیادهای فیزیک و ریاضی و کامپیوتر و 1000تا کوفت و زهرمار دیگه.
هفت هشت سال رو اینجوری طی کردیم و اول مهرها با کابوسهای پشت سر و روبرومون سال تحصیلی رو شروع می‌کردیم، تا رسیدیم به دانشگاه. حالا از اون محیط کوچیک مدرسه اومده بودیم توی محیط یکم بزرگتره دانشگاه. می‌دیدیم که هم سن و سالهای خودمون توی دانشگاه هستند و نه تنها ما از اونها سر نیستیم ، بلکه از ما بهترون زیادن. تازه دیدیم عمرمون رو توی درس و کتاب سر کردیم و از خیلی چیزهای دیگه غافل بودیم. ته سرگرمی‌مون فوتبال بود و بسکتبال. ته بچه مثبتی و اینا. حالا اومده بودیم توی یه محیط بزرگتر و فهمیده بودیم که از چیزهای زیادی که در طول عمرمون که توی درس و کتاب سپری کردیم، باز موندیم. حالا نمی‌خواستیم دیگه متفاوت باشیم، می‌خواستیم مثل بقیه باشیم، اما هرچی تلاش می کردیم نمی‌شد. بازهم سال اول دانشگاه، درس و کتاب و امتحان، نمرات بالا و شاگرد اولی و از این مخرفات. اما کم کم عادت کردیم و تونستیم مثل بقیه بشیم تا حالا، زندگیمون رو گذروندیم با هزار بدبختی و سعی کردیم رؤیاهای کودکی‌ و نوجوانی‌مون رو فراموش کنیم و بشویم مثل بقیه؛ سعی کردیم متفاوت نباشیم، سعی کردیم عادی باشیم. اما باز الان ما موندیم و اون رؤیاهای متفاوت بودن.


اختتامیه

۱۳۸۸/۰۷/۱۰

جزء27، سوره حدید، آیه 16:
آيا مؤمنان را هنگام آن نرسيده است كه دلهايشان به ياد خداوند، و آنچه از حق نازل شده است، خشوع يابد، و مانند كسانى نباشند كه پيشترها به آنان كتاب آسمانى داده شده است، و سپس روزگارشان دراز نمود، آنگاه دلهايشان سخت شد و بسيارى از آنان نافرمان بودند

باز جزء27، سوره حدید، آیه 21-23:
بر یكدیگر سبقت گیرید برای رسیدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتی كه پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمین است، و آماده شده برای كسانی كه به خدا و رسولانش ایمان آورده اند، این فضل الهی است به هر كس بخواهد می دهد، و خداوند صاحب فضل عظیم است.
هیچ مصیبتى در زمین به جسم و مال‏ و به جانهاى شما نرسد مگر آنكه پیش از آنكه آن را آفریده باشیم در كتابى ثبت‏ است، بی گمان این امر بر خداوند آسان است‏. تا آنكه بر آنچه از دست شما رود اندوه مخورید و بر آنچه به شما بخشد شادمانى مكنید، و خداوند هیچ متكبر فخر فروشى را دوست ندارد

جزء28، سوره حشر، آیه 18-21:
اى كسانى كه ایمان آورده اید از خدا پروا دارید و هر كسى باید بنگرد كه براى فرداى خود از پیش چه فرستاده است و باز از خدا بترسید در حقیقت ‏خدا به آنچه می كنید آگاه است. و همچون كسانی كه خدا را فراموش كردند و خدا نیز آنها را به خود فراموشی گرفتار كرد نباشید، و آنها فاسق و گنهكارند. هرگز اصحاب دوزخ و اصحاب بهشت یكسان نیستند، اصحاب بهشت رستگار و پیروزند.
اگر این قرآن را بر كوهى فرو فرستاده بودیم، بى‏شك آن را از ترس خداوند خاكسار و فرو پاشیده می دیدى، و اینها مثلهایى است كه براى مردم می زنیم باشد كه اندیشه كنند.

جزء29، سوره انسان، آیه 27-28:
آنها زندگی زودگذر دنیا را دوست دارند در حالی كه پشت سر خود روز سخت و سنگینی را رها می كنند.
ما آنها را آفریدیم و پیوندهای وجودشان را محكم كردیم، و هر زمان بخواهیم جای آنان را به گروه دیگری می دهیم.

جزء30، سوره فجر، آیه 15-23:
اما انسان هنگامى كه پروردگارش وى را می آزماید و عزیزش می دارد و نعمت فراوان به او می ‏دهد می گوید پروردگارم مرا گرامى داشته است. و اما چون وى را می آزماید و روزی اش را بر او تنگ می گرداند می گوید پروردگارم مرا خوار كرده است. چنان نیست كه شما خیال می كنید، بلكه شما یتیمان را گرامی نمی دارید. و یكدیگر را بر اطعام مستمندان تشویق نمی كند. و میراث ضعیفان را چپاولگرانه می خورید. و مال را چه بسیار دوست می دارید. نه چنان است آنگاه كه زمین سخت در هم كوبیده شود. و امر پروردگارت فرارسد و فرشتگان صف در صف آیند. و در آن روز جهنم را حاضر كنند (آری) در آن روز انسان متذكر می شود، اما چه فایده كه این تذكر برای او سودی ندارد.



بار خدایا، به برکت قرآن بر من ببخشای، وقران را پیشوا و مایه نور و هدایت و بخشایش بر من قرار ده.
بار خدایا، آنچه را که از آن فراموش کردم به خاطرم بیاور، و آنچه را که از آن نمی دانم به من بیاموز،
و تلاوتش را در ساعات شب و در آغاز و انجام روز نصیبم کن،
و آن را دلیل و راهنمای من قرار ده.
بار خدایا، به برکت قرآن عظیم مرا سودمند گردان و از مرتبه ای والا برخوردار ساز،
و به برکت این آیات و این کتاب حکمت آموز هدایتم کن،
و از من بپذیر که تو خود شنوا و دانایی، و مرا بیامرز که تو خود آمرزنده و بزرگواری.
و سلام بر فرستادگان خدا، و ستایش از آن خدا پروردگار جهانیان.



بارها قرآن رو ختم کرده بودم، بعضی مواقع کامل و بعضی مواقع ناقص. اما امسال نه تنها قرآن رو کامل ختم کردم بلکه با معنی آن و به طور کامل خوندمش. با اینکه وقت زیادی ازم گرفت و مجبور بودم بعضی وقتها با چندین معنی بخونمش و یا به تفسیر مراجعه کنم اما ارزشش رو داشت. یک سری آیات رو واسه شما انتخاب کردم ، اما واقعاً سخت بود که با چنین محدودیتی و تنها ذکر یک یا چند آیه از یک جزء اکتفا کنم. من فقط انتخاب کردم، اما گزینه های زیادی بود که اونها رو در واقع سانسور کردم. همانطور که گفتم در بعضی مواقع حتی مجبور بودم از یک جزء در بین 10-20تا آیه یکی رو انتخاب کنم و این واقعاً من رو محدود می کرد.
اگه دقت کرده باشید مطالبی که برای نوشتن اینجا انتخاب می کردم یک رویکرد نسبتاً خاص داشت. اکثراً مطالب اجتماعی و قوانینی که به ملتها و رفتار اونها مربوط می شد و توی قرآن آنها رو تذکر داده بود. علتش هم کاملاً واضحه که حوادثیه که این اواخر فکر من رو مشغول کرده بود.
یک توضیح در اینجا برای کسانی دارم که به این چیزها اعتقاد دارند، به خدا، پیامبر و قرآن. برای من رویکرد اشخاصی مثل آقای شبستری یا دکتر سروش نسبت به دین جالب و قابل قبوله، هرچند نظرات اونها و حرفهاشون و نوشته هاشون، خیلیهاش واسم قابل قبول نیست. من حتی بیش از 50% حرفهای اونها رو قبول ندارم. اما در این راستا ، روی صحبتم با کسانیه که متعصب هستند و با این روندشون دینشون رو دارند از دست می دهند. همونطور که اغلب در آیاتی که آوردم ، به شما توصیه می کنم : بیایید تعقل کنید، تعصب را کنار بگذارید و پرده های دلتان را کنار بزنید و بیندیشید؛ حتی اگر شده برای لحظاتی (به عقیده خودتان) کافر شوید، اشکالی ندارد، ضرری نمی کنید، به نظرم بهتر از آنست که برای تمام عمر کافر شوید. اعتقاداتتان را ، ایمانتان را، دینتان را، حتی خدایتان را و همه چیزتان را برای خودتان زیر سؤال ببرید و کمی بیشتر خودتان را و خدایتان را و قوانین پروردگارتان را بشناسید . شاید که رستگار شوید.

جای خالی

۱۳۸۸/۰۷/۰۷

در عکس زیر جای خالی چه کسی احساس می شود؟؟






پاسخ: ترینیتی



اعترفات حجاریان در برنامه حیدری رو هم گوش بدید (عاصیب شن عاصی در سیما)

مشکات

۱۳۸۸/۰۷/۰۱

شاید یکی از بدترین خبرهایی که شنیدم فوت کردن استاد پرویز مشکاتیان بود. عمرمون رو با تصنیفهایی که اون ساخته بود سر کرده بودیم و حالا توی این وضعیت اون هم از دستمون رفت.

و این آیه واسه استاد: سوره نور آیه 35
اللَّهُ نُورُ السمَوَتِ وَ الأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشكَوةٍ فِيهَا مِصبَاحٌ الْمِصبَاحُ فى زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنهَا كَوْكَبٌ دُرِّىُّ يُوقَدُ مِن شجَرَةٍ مُّبَرَكةٍ زَيْتُونَةٍ لا شرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتهَا يُضى‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسسهُ نَارٌ نُّورٌ عَلى نُورٍ يهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشاءُ وَ يَضرِب اللَّهُ الأَمْثَلَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكلِّ شىْ‏ءٍ عَلِيمٌ
دستان - صبح است ساقیا - شجریان، مشکاتیان


و اکنون آیات باقیمانده از ماه رمضان
جزء20، سوره قصص، آیه 60-61:
آنچه به شما داده شده متاع زندگی دنيا و زينت آن است و آنچه نزد خداست بهتر و پايدارتر است، آيا انديشه نمی كنيد؟ آيا كسى كه وعده نيكو به او داده ايم و او به آن خواهد رسيد مانند كسى است كه از كالاى زندگى دنيا بهره مندش گردانيده ايم [ولى] او روز قيامت از [جمله] احضارشدگان [در آتش] است.

و بازهم جزء20، سوره عنکبوت، آیه 40-43:
و هر یك [از ایشان] را به گناهش گرفتار [عذاب] كردیم از آنان كسانى بودند كه بر [سر] ایشان بادى همراه با شن فرو فرستادیم و از آنان كسانى بودند كه فریاد [مرگبار] آنها را فرو گرفت و برخى از آنان را در زمین فرو بردیم و بعضى را غرق كردیم و [این] خدا نبود كه بر ایشان ستم كرد بلكه خودشان بر خود ستم می كردند. كساني كه غير از خدا را اولياء خود برگزيدند، همچون عنكبوتند كه خانه ای براي خود انتخاب كرده و سست ترين خانه‏ها خانه عنكبوت است اگر می دانستند! خداوند آنچه را غير از او می خوانند می داند و او شكست ناپذير و حكيم است. و اين مثلها را براى مردم مى‏زنيم و[لى] جز دانشوران آنها را در نيابند.

جزء21، سوره روم، آیه 8-9:
آیا در خودشان به تفكر نپرداخته اند خداوند آسمانها و زمین و آنچه را كه میان آن دو است جز به حق و تا هنگامى معین نیافریده است و [با این همه] بسیارى از مردم لقاى پروردگارشان را سخت منكرند. آیا در زمین نگردیده اند تا ببینند فرجام كسانى كه پیش از آنان بودند چگونه بوده است آنها بس نیرومندتر از ایشان بودند و زمین را زیر و رو كردند و بیش از آنچه آنها آبادش كردند آن را آباد ساختند و پیامبرانشان دلایل آشكار برایشان آوردند بنابراین خدا بر آن نبود كه بر ایشان ستم كند لیكن خودشان بر خود ستم می كردند.

و بازهم جزء21، سوره احزاب، آیه 72:
ما امانت [خویش‏] را بر آسمانها و زمین و كوهها عرضه داشتیم، ولى از پذیرفتن آن سر باززدند، و از آن هراسیدند، و انسان آن را پذیرفت، كه او [در حق خویش‏] ستمكار نادانى بود.

جزء 22، سوره سبا، آیه 31-33:
و كافران گویند هرگز به این قرآن، و به آنچه پیش از آن بود، ایمان نمی آوریم، و اگر ستمكاران [مشرك‏] را بنگرى كه نزد پروردگارشان بازداشته شوند، بعضى با بعضى دیگر بگو مگو كنند مستضعفان به مستكبران گویند اگر شما نبودید بى‏شك، ما مؤمن بودیم‏. كسانى كه [ریاست و] برترى داشتند به كسانى كه زیردست بودند می گویند مگر ما بودیم كه شما را از هدایت پس از آنكه به سوى شما آمد بازداشتیم [نه] بلكه خودتان گناهكار بودید. و مستضعفان به مستكبران گویند چنین نیست، بلكه مكر [شما در] شب و روز بود، آنگاه كه به ما فرمان می دادید كه به خداوند كفر بورزیم و براى او شریك قائل شویم، و چون عذاب را ببینند پشیمانى خود را پنهان دارند، و غلها را در گردنهاى كافران بگذاریم، آیا جز در برابر آنچه كرده اند، جزا می یابند؟

جزء 23، سوره الصافات ، آیه 28-31:
[و] می گویند شما [ظاهراً] از در راستى با ما درمی آمدید [و خود را حق به جانب می نمودید]. (آنها در جواب) می گویند: شما خودتان اهل ایمان نبودید (تقصیر ما چیست)؟ و ما را بر شما هیچ تسلطى نبود بلكه خودتان سركش بودید

جزء 24، سوره زمر، آیه 53-55:
بگو اى بندگانم كه زیاده بر خویشتن ستم روا داشته اید، از رحمت الهى نومید مباشید، چرا كه خداوند همه گناهان را می بخشد، كه او آمرزگار مهربان است‏. و پیش از آنكه شما را عذاب در رسد و دیگر یارى نشوید به سوى پروردگارتان بازگردید و تسلیم او شوید. همچنین پیش از آنكه عذاب به ناگهان بر سر شما فرود آید و شما ناآگاه باشید، از بهترین آنچه از سوى پروردگارتان به سوى شما نازل شده است، پیروى كنید.

جزء 25، سوره الجاثیه، آیه 23-24:
پس آیا دیدى كسى را كه هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیده اش پرده نهاده است آیا پس از خدا چه كسى او را هدایت ‏خواهد كرد آیا پند نمی گیرید؟ آنها گفتند: چیزی جز همین زندگی دنیا در كار نیست، گروهی از ما می میرند و گروهی جای آنها را می‏گیرند، و جز طبیعت و روزگار ما را هلاك نمی كند، آنها به این سخن كه می گویند یقین ندارند، بلكه تنها گمان بی پایه ای دارند.

و باز جزء 25، سوره شوری، آیه 30:
و هر مصیبتى كه به شما برسد از كار و كردار خودتان است، و او از بسیارى [گناهان‏] در می گذرد.

جزء 26، سوره محمد، آیه 13-14:
و چه بسیار شهرهایی كه از شهری كه تو را بیرون كرد پر قدرتتر بودند، ما همه آنها را نابود كردیم، و یاوری نداشتند! آیا كسی كه دلیل روشنی از سوی پروردگارش دارد همانند كسی است كه زشتی اعمالش در نظرش تزیین شده، و از هوای نفس پیروی می كند؟!